تبليغاتX
سایه
انا تلمیذ سلاح قلمی!

سلام و دو چندان بدرووود . بالاخره ما در میان تدابیر شدید امنیتی آپدیت کردیم. میدونید که آدمای خوب دشمن زیاد دارن هر چی باشه ما جونمونو گذاشتیم کف دستمون به خاطر شما آپ کردیم پس  بر شما واجب شرعی که بیان و رای بدید منظورم اینه نظر بدید

نمیدونید وقتی ابراز احساسات شما رو میبینم چه قدر تحت تاثیر قرا میگیرم وقتی بعد از این همه مدت اومدم آپ کنم دیدم تعداد زیادی از عموطنان عزیزمان با شعار صلی علی محمد  سایه دوباره امد یه صدا مارو فریاد میزنن چه احساس وصف ناشدنی در من موج میزد (جمله رو حال کردی). اما از اونجایی  دشمن که چشم نداشت این محبوبیتو ببینه همه دست به دست هم دادن که وبلاگ مارو کله کننچشمتون روز بد نبینه تمام قدرتهای شرق و غرب با استکبار جهانی یه طرف ما یه طرف یکی اونا میزدن دوتا ما میخوردیم(یکی از اونا یکی از دیوار) خلاصه اینکه ما که میدونستین پشت همه این قظیه ها عمو لک لک و وبلاگش(2کلاس) قرار داره. به یکباره فراخوان مقاله عمومی اعلام کردیم به همه گفتیم امروز روزیه که میخوان حق مسلم مارو ازمون بگیرن . یوهو دیدیم همه ریختن بیرون یکصدا به نفع ما شعار دادن که

توپ تانک فشفشه!!

داور ما ...** *** *** (جای ستاره ها بوق بزنید)

اینجوری بود که ورق جنگ برگشت.

یه روز داشتم اخبار گوش میکردم دیدم داره یه چیزایی در مورد دیپلماسی میگه به ذهنم رسید که با دشمنا از راه دیپلماسی وارد بشیم نتیجه اینکه قرار شد پشت درهای بسته دیپلماسی انجام بدیم. ما که نمیدونستیم دیپلماسی چیه ولی هر چی بود به نفع ما تموم شد و ما فهمیدیم دیپلماسی چیز خوبیه روی لینک زیر کلیک کنید تا دیپلماسی پشت درهای بسته رو ببنید.

دیپلماسی پشت درهای بسته

 

اما نگاهی هر چند مختصر بر وقایه اتفاق افتاده در این نبرد مقدس

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت   توسط مرتضی جنگجو  | 

نکته نوشته های امروز پرانتز زیاد داره. خوندن مطالب داخل پرانتز ها برای افراد بالای 18 سال است (+18)

یک سلام با تمام وجود به ایران. یک سلام با تمامی امکانات به بروبچ کلاس که لطف کردن و از این هفته کلاسها رو بی خیال شدن. یه سلام بدون هیچگونه امکانات رفاهی به تویی که میای اینجا و حتی یکبار هم جواب سلام منو نمیدی

دفعه قبل یه بنده خدایی اومد و گفت متنوع باش.

منم بهش کفتم برو بابا دلت خوشه تو خیلی ... ( در این قسمت فحش قرار میگیرد )

ولی در حال ما هم برای اینکه کار متنوع بشه رفتیم یه پرفسور اوردیم که حرفای جالب بزنه. اونم یه سری مطالب راجع به DNA و ژنتیک و این جور چیزا گفت  .ما هم که از حرفاش سر در نیوردیم   فکر کردیم داره حرف سیاسی میزنه گرفتیمش انداختیمش توی علوفدونی . احتمالا تا آخر هفته با تلاش بچه های خوب نیروی انتظامی به چند فقره بمب گذاری و دزدی اعتراف کنه!

آقا امروز یه چیز عجیبی خوندم کف کردم. توی وبلاگ این رفیقمون آق مهدی خوندم وقتی دوتا آدم همیدیگه رو میبوسن (لب میگیرن) چندین کیلو کالری انرژی مصرف میکنن که معادل 15 دقیقه شنا کردنه!!!!!!!!

حالا باز بگو شنا بلد نیستی ! حداقل 15 دقیقه رو که خوب بلدی ناقلا بعد از 15 دقیقه هم دیگه رسیدی به ساحل

میبینم که همه به 15 دقیقه شنا علاقه مند شدید حالا این بار اشکالی نداره فقط اسراف نکنید

از مسائل علمی خارج بشیم بریم توی سیاست. جدیدا" شبکه CNN اعلام کرده بود ایران این هفته عظیم ترین مانور نظامی ده سال گذشته را انجام داد بیچاره ها خبر نداشتن این مانور نظامی نبوده چهارشنبه سوری بوده!!

در همین راستا دو سه تا خمپاره هم کنار خونه ی ما منفجر شد که باید بودی و میدیدی.در اثر این انفجارها اتفاق خاصی نیوفتاد فقط این دایی ما جانباز 5% بود شد 50% !!!

امروز دیدمش داره میره دفترچه کنکور بگیره. میگفت با این درصد جانبازی قبولی رو شاخشه!  

از این هم بگذریم بریم تو مایه های ورزش

یه نظر سنجی هم برای فوتبال دوستان داریم. برای بازی بین استقلال پرسپولیس که قراره 10 فروردین انجام بشه. البته من خودم بی طرف هستم به نظر من هر جفتشون سوراخن هم پرسپولیس هم پیروزی

(منوی نظرسنجی هم سمت چپ زیر لینکهای وبلاگه)

تا یادم نرفته عید رو تبریک میگم . امسال قراره عمو نوروز از لوله بخاری بیاد و توی جورابهاتون کادو بزاره . دفعه آخر که میخواست توی جورابهای من کادو بزاره بیهوش شد ( یه وقت فکر نکنید به خاطر بوی جورابها بوده  هااااااا)

چون امکان داره تا سال دیگه آپ نشم همین جا سال خوشی را براتون آرزو میکنم

شاد و موفق و سربلند باشید

 

نامه های من، دکتر ناصح، مسلم بحرینی نژاد

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت   توسط مرتضی جنگجو 

به این یارو یه نگاه بندازید    اسمش slayer هست. تا اینجای مطلب رو داشته باشید تا اول یه سلام احوال پرسی بکنم ...

سلام ( همین یه دونه سلام کافیه چون توی پستهای قبلی سی چهل تا سلام میکردم یه نفر هم جواب سلام نمیداد )

البته قصد نداشتم با برگشتنم ناراحتتون کنم  ولی هر چی باشه مملکت قانون داره !

همه باید وظایفشونو به موقع انجام بدم و همین حس مسئولیت پذیریه که باعث میشه من همواره سر وقت آپدیت کنم    .

البته این آخریه تاخیر چند دقیقه ای(حدودا"۱۴۰۰۰۰ دقیقه) داشت که من شخصا" امروز توضیح میدم قبل از اینکه قضیه به شورای امنیت و برنامه ی نود کشیده بشه !!

این یارو slayer خیلی قاطیه!!  یه روز به من گفت زودتر آپدیت کن وگرنه باهات برخورد جدی میکنم   . منم کلی بهش خندیدم   و گفتم : زرررشک

چشمتون روز بد نبینه . داشتم توی خیابون راه میرفتم که یه دفعه دیدم یه فولکس واگن نارنجی رنگ با تمام سرعتش ( 20 کیلومتر در ساعت ) داره به من نزدیک میشه

نکته ی حاشیه ای == این فولکس نارنجی رنگ متعلق به شخصی به نام آرش موسوی بود که از طرف slayer اجیر شده بود تا منو ترور کنه

با خودم گفتم برای اینکه صحنه جذابتر بشه صبر میکنم تا این لگن ( فولکس نارنجی) نزدیکتر بشه بعد جاخالی میدم . خلاصه کلی صبر کردیم   تا بالاخره فوکلس نزدیک شد همین که خواستم جا خالی بدم چشمم افتاد به یه پنجاه تومنی که روی زمین افتاده بود !!! تصمیم گیری خیلی سخت شد . ماشین داشت نزدیک میشد باید زودتر تصمیم میگرفتم که اول جونم رو نجات بدم بعد پنجاه تومنی رو بردارم یا اول پنجاه تومنی رو بردارم بعد جونمو نجات بدم  

 

دیلیلی لینگ لینگ لو 

پیام های بازرگانی

* بشتابید دومی ها سومی ها فرصت را از دست ندهید قرعه کشی بزرگ بانک تجارت شروع شد هر روز 20 امتیاز

* مادر خانم : واااای  چقدر ظرفاتون تمیز شده با چی شستی

خانم : حمییییییییییییید

* ایران خودرو تقدیم میکند با اقساط 1 ساله ! جهت اطلاعات بیشتر به هر جا دوست داشتید مراجعه کنید چون هر جا برید ما پاسخگو نیستیم !

دیلیلی لینگ لینگ لو 

 

خب کجا بودیم . آها ... ماشین داشت نزدیک میشد و  مغز هم از پاسخگویی طبق معمول سرباز میزد .

5 سانتی متر مونده بود برخورد انجام بشه که ماشین متوقف شد !!!

همین موقع یه نفر از عقب ماشین داد زد : آرش خان نرسیدیم به جون تو خسته شدم بس که هل دادم !!

آرش هم عصبانی گفت : هل بده !! چیزی نمونده که زیرش بگیریم !

همین جور که داشتم از خنده رو زمین غلط میزدم   یوهو دیدم slayer بالا سرم ایستاده     .

خلاصه اینکه یه مشاجره ی کوچولویی بین ما در گرفت   و من متقاعد شدم که باید آپدیت کنم  

خب یه مشت اخبار هم داریم

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت   توسط مرتضی جنگجو 
سلام به گلهاي باغ زندگي، سلام و بوي خوش آشنايي، سلام و طراوت دوستي، سلام و صفاي عاشقي، سلام و کوفت و زهر مار !!! (ببخشيد اين آخريه از دهنم در رفت  )
خب بالاخره من برگشتم   به قول شاعر آمدم جانت به قربانم ولي حالا چرا ؟
عجب روزگار بي وفايي شده   . خبر دار شديم که يکي از رفقا (دکتر ناصح)ميخواد بره سربازي. با خودم گفتم چه فرصتي از اين بهتر که وب سايتشو صاحب بشم   کلي از خودم خوشم اومد
براش پیغوم فرستادم که username,password وب سايتتو هر چه سريعتر برام بفرست!
دکتر هم جواب داد : آمريکا هيچ غلطي نميتونه بکنه چه برسه به تو !!
منم براي اينکه کم نيارم 4 تا از بهترين ماموراي خودمونو فرستادم که username رو ازش بگيرن
همون طور که در عکس ميبينيد ماموراي ما در حال بالا رفتن از ديوار خونه دکتر ناصح هستن


از چپ به راست مامور z70 -  مامور z71 - مامور z72 -  اقدس خانوم !


اما دکتر تيزتر از اين حرفا بود . به محض اينکه ماموراي ما رفتن توي اتاقش به مامور زدهفتاد گفته بود :بهههه چه خانوم با شخصيتي با من ازدواج ميکني ننده
مامور z70 هم از خدا خواسته قبول کرد و اين توطئه ناکام ماند
بگذريم . چند روز پيش  توي خيابون ديدم يه پارچه زده نوشته "نزديکترين راه به خدا حسين است" زيرش هم نوشته کسبه ي خيبابون بهار . همين مونده بود که کسبه خيابون بهار هم بيان حديث بگن باسه ما !
حالا اين به کنار، من نميدونم اين  پول نفت رو چندشنبه ها ميارن در خونه که ما ههيچوقت نيستيم تا تحويل بگيريم
حالا اگه پول نفت رو نميدي چرا مالياتشو از حقوقا کم ميکني   
[بوووووووووووووووق]...
من   [بووووووووووق] ... که [بووووووووووق] .... است [بووووووووووق]
چرا سانسور ميکني؟
مگه [بووووووووووق] ...
[بووووووووووق] ...
[بووووووووووق] ...
[بووووووووووق] ...
(نگاه کن  من ديگه حرف نميزنم ولي اين هنوز داره بوق ميزنه )

بخش اخبار 


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت   توسط مرتضی جنگجو 

سلام دو صد بدرود به شما عزيزان دلم . اين گل تقديم به روي ماه شما

(كلي حال كردين هاااا)

زمونه كه هميشه همين جور نميمونه . مثلا همين رفيق من . من يه رفيق دارم به اسم عليرضا عليمردان . توي اين ترم چولاق شد يعني پاش شكست . يه مدت با عصا ميومد و ميرفت همونطور كه در تصوير ميبينيد   بنده خدا خيلي بهش سخت ميگذشت .ما هم براي اينكه روحيه اش رو از دست نده سعي ميكرديم باهاش بازي بكنيم مثلا باهاش مسابقه ي دو ميداديم   ويا براي حفظ روحيه باهاش شوخي ميكرديم مثلا زير عصاش اسكيت ميذاشتيم

اما نميدونم چرا روحيه اش بدتر ميشد

خلاصه بعد ازاينكه پاشو از گچ دراورد اومد سراغمونو با عصاش حسابي از خجالت هممون دراومد

 

هيچوقت پند جد بزرگوارمو فراموش نميكنم كه ميگفت با كسي كه عصا داره شوخي نكن .هميشه اين نصيحت رو به من ميگفت و بابتش هم 10 ساعت كارت اينترنت ميگرفت . آخرش ديدم اينجوري كه نميشه يه روز كه اومد بهش گفتم: 50 ساعت كارت اينترنت بهت ميدم ولي يه نصيحت جديد بده

اون هم با عصا زد تو سرم و گفت : با كسي كه عصا داره شوخي نكن

آبگذريم دوباره بگذريم دوباره آخر ترم شده ياد بدبختيامون افتاديم .دوباره بايد همون جمله هاي قديمي رو بگيم و بشنويم كه اگه از اول ترم ميخوندم الان اين درس پاس ميشد
از همين حالا چهره ي استاد مهدوي رو ميبينم كه با لبخند داره نمره هاي تك رقمي رو ميده آموزش
بريد درس بخوانيد نگيد چيست كار
كه ليسانسه هاش هم بيكارند ار
(اين "ار" آخر براي جور شدن قافيه بود ر  )
يه خبر خوب دارم براتون احتمالا تا آخر امتحانا آپديت نشه
 
آهاااااي جنبه داشته باشيد  ولي از اوجا كه ما مخالف آزادي نيستيم هر كار دوست داريد بكنيد
(حالا بيا )
دست دست ...
(اين يارو قرص اكس خورده)
خانوما دست  آقايون رقص
حالا برعكس ... ماشالا
..
خب ديگه بسه ...... آقا،قاطي خانوما چي كار ميكني ؟ بيا اينور ...  بي ظرفيت!!!
خب ديگه تموم شد بريد خونه هاتون

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1385ساعت   توسط مرتضی جنگجو 

درووووووووووووود بر شما مسلمين جان بر كف

اين مطلب كاملا جدي هست لطفا با وضو بخوانيد

مطلب امروز يه درد و دل بي حاصل با بچه هاي كلاسمونه اگه متوجه مطالب نميشيد پس جزو بچه هاي كلاس نيستيد  و از این بابت باید از خداوند ممنون باشید

امروز يه چيزايي در مورد انتخابات ميگيم :

 

                                                 ميزان راي ملت است

 

خب ميدونم كه داريد لحظه شماري ميكنيد كه راي توي صندوق بندازيد . اين خيلي مسلئه مهميه

كلاس هم يه نمونه كوچك از جامعه است  . دقيقا مثل كلاس ما . همه دارن با خونسردي و با آرامش خاصي به همديگه ضدحال ميزنن . خبردار شديم كه استاد ابريشمي هم از اين قافله عقب نمونده و در يك نطق تاريخي گفته كه همتون از دم اين درس هوش مصنوعي رو مي افتيد

صميمانه ترين تبريكات من رو بپذيريد

گوياعلت اصلي هم صحبت كردن خانوما بوده . درواقع آقايون به پاي خانوما سوختن. نميدونم چرا خانوما مثل آقايون حرفاشونو روي كاغذ نمينويسن . شما فكر كرديد كه ابن همه كتاب  و دفتر كه آقايون با خودشون ميارن جزوه ي درسيه ... نه بابا ... اينا مكالمات مستند شده ي سر كلاسه .

البته كلاس شيوه ارائه رو هم نبايد فراموش كنيم كه ديگه كم كم تبديل به سيما شده . بعضيا چيپس ميارن و سر كلاس كوروچ كوروچ ميخورن . آقايون هم نگاه ميكنن و حسرت ميكشن . معرفت هم خوب چيزيه . حالا اگه به همه تعارف نميكنيد به من كه لااقل تعارف كنيد

 

                                بيا تا قدر يكديگر بدانيم          تا در دجله انداريم !!!                          

 

اين معادلات ديفرانسيل هم از مسئله انرژي هسته اي داره مهمتر ميشه . نميدونم اين جورج بوش حالا كجاست كه جلوي اين معادلات رو بگيره .

تا یکی دو روز دیگه روز خوش ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت   توسط مرتضی جنگجو 

برای دیدن اخبار اینجا رو کلیک کنید

سوز و سرما هم دوباره داره از راه میرسه و ما هنوز هیزم جمع نکردیم ولی خیالی نیست چون با ایران رادیاتور کی دیگه میره تو غار

این زمستون هم اومد ولی جواز اردو نیومد ! نمیدونم شماها که بیست چهار ساعت از همدیگه  بد میگین چه اصراری دارید که حتما اردو مختلط باشه . پسرا جدا برن دخترا هم جدا . فوقش اینه که پسرا مجبور میشن توی اردو ظرفهای کثیفشون رو خودشون بشورن

اصلا رای میگیریم اونایی که میخوان اردو مختلط باشه 1 تایپ کنن و اونایی هم که مخالفن 2 تایپ کنن

111111111111111111111111111111111111111111111111

111111111111111111111111111111111111111111111111

111111111111111111111111111111111111111111111111

2

خب تصویب نشد !! (اونی که 2 تایپ کرد حق  وتو داشت )

البته جوانب کار رو هم باید در نظر گرفت. مثله چی؟ ... خب معلومه که نمیگم چون پسرا جنبه ندارن !

ولی شما تصور کنید چقدر توی اردو بهمون خوش بگذره .بیا اون لحظه رو با هم تجسم کنیم :

خب اول یه نفس عمیق بکشید

حالا چشماتونو ببندید... نه نبندید . یه مشکلی وجود داره اگه چشماتونوببندید بقیه متنو نمیتونید بخونید پس چشم چپ را ببندید راست رو باز بزارید ( نهههههههههههههههههه اگه جزو دخترای کلاس هستید این کار رو نکنید حوصله ندارم فردا حرف دربیارن که خانوم فلانی به من چشمک زد .

به نظر میرسه این اردو جزو محالاته .. تصورش هم غیر ممکنه

بگذریم ..

چند روز پیش دکتر ناصح اومده بود دانشگاه . کلاس سولفژ(نت خوانی) میره .از همون دور که دیدمش حس کردم شبیه قناری شده .من شخصا بدجوری تحت تاثیر این حرکت فرهنگی قرار گرفتم رو همین حساب ما هم کلاسهای خوانندگی راه انداختیم که 4 تا Level داره

Level اول : فنون خوانندگی زیر نظر استاد شماعی زاده

Level  دوم : جو سازی در کنسرت زیر نظر استاد حدادیان

Level سوم : مبانی خوانندگی زیر نظر استاد مایکل جکسون

Level چهارم : حرکات موزون زیر نظر استاد مرتضی جواهری

 * با اهدای مدرک بین المللی مورد تایید فنی حرفه ای مشهد

درمورد کلاس شیوه ارائه هم باید بگم که خر ما هم از پل گذشت .از حالا به فکر خودتون باشید که قرار از این به بعد سوال بپرسم

گفتم شیوه ارائه یاد یه خاطره از سال 42 افتادم . سال 42 من یه سمیناری داشتم با عنوان کاربرد دستگاه جوشکاری در ماه . چه استقبال بی نظیری شده بود . مردم سرو دست میشکوندن . خلاصه اینکه اگه این سمینار رو من ارائه میدادم به عضویت شرکت مایکروسافت درمیومدم که از شانس من وسط سمینار انقلاب شد و سمینار نیمه کاره موند

البته بعدها گفتن دست عناصر غربی وسط بوده که منو خراب کنن !

و اما بخش اخبار

بخش اخبار 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت   توسط مرتضی جنگجو